شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى
2
المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )
پرواز عقل * 15 و تماشاگاه طوطى سخندان جان * 16 كرد . شعر « 1 » . چنين نگار كجا و چنين نگار كه راست ؟ * زهى نگارگرى كاين چنين نگار آراست حكيمى كه در لعاب مگسى حقير ، فايدهء فِيهِ شِفاءٌ لِلنَّاسِ * 17 تعبيه ساخت و در رضاب كرمى ضعيف ، سرّ ثياب « 2 » سُندُسٍ خُضْرٌ وَ إِسْتَبْرَقٌ وديعت نهاد * 18 . يكى را بر كران قصرى مسدّس * 19 طريق ادّخار شمع و انگبين بنمود و ديگرى را در ميان گنبد مقرنس * 20 صنعت نسج حرير و پرنيان بياموخت . نقش بند قدرتش در كارگاه كن فكان * چون گرفت از راه دانش كلك فطرت در بنان از لعاب منج « 3 » نحل * 21 آورد شمع و انگبين * وز رضاب كرم ، ؟ ؟ ؟ قز ديبا تنيد و پرنيان قيّومى كه منشور نورستگان باغ وجود ، اعنى كبودپوشان صوامع افلاك را كه « 4 » به لمعه برق آنس مِنْ جانِبِ الطُّورِ ناراً * 22 در تيه طلب و بيداء * 23 حيرت ، حيران ماندهاند ، شعر « 5 » همه هستند سرگردان چو پرگار * پديد « 6 » آرندهء خود را طلبكار در آن گردش نه مستند و نه هشيار * نه در خوابند ز آن « 7 » حالت نه بيدار تو شب خوش خفته ، ويشان در ره او * همى بوسند خاك درگه او به توقيع إِنَّا زَيَّنَّا السَّماءَ الدُّنْيا بِزِينَةٍ الْكَواكِبِ * 24 موشّح كرد و اختلاف اوضاع ايشان را در معارج علوى ، علامات خير و شر و امارات نفع و ضرّ مدارج سفلى گردانيد . فاذا نظرت الى السّماء بنظرة * فارى السّماء يدلّ « 8 » انّك واحد و اذا نظرت الى الكواكب نظرة * فارى الكواكب للمكوكب شاهد * 25 داعى لطفش چون به مظاهرت خليل بنشست ، عنان احراق از دست طبيعت آتش سركش
--> ( 1 ) - ب و ج : - شعر . ( 2 ) - ج : شراب . ( 3 ) - ب و ج : منج و نحل ( 4 ) - اساس : - كه ( 5 ) - ب و ج : - شعر . ( 6 ) - ب و ج : بديد . ( 7 ) - ب و ج : از آن . ( 8 ) - ب و ج : تدل